..................(( این پست ثابت است ))................... خیلی ها خداوند رو صدا میکنن اما موقعی بهشون جواب میده که از صمیم قلب باشه، موقعی که تمام در ها به روی انسان بسته شده باشه و هیچ پناهی نباشه، موقعی که دیگه امیدت از همه قطع شده باشه، موقعی که دیگه کسی نخواد یا نتونه برات کاری کنه، موقعی که دیگه نخوای از آدما کمک بگیری، موقعی که بفهمی اون فقط همه چیزه.، موقعی که بفهمی عشق اونه، موقعی که بفهمی وفا اونه، موقعی که دستت از همه جا کوتاه شده و نا امیدی. اون موقع است که گریه ات از ته قلبته. اون موقع است که از با تمام وجودت صداش میکنی اون وقته که بهت جواب میده به ياد داشته باش: من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى، من را خودم از خودم ساختهام. منى که من از خود ساختهام، آمال من است. تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند. لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند، نه آرزوهايشان. و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى. و تو هم ميتوانى انتخاب کنى که من را ميخواهى يا نه. ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى. ميتوانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم. ميتوانى از من متنفر باشى بىهيچ دليلى و من هم. چرا که ما هر دو انسانيم. اين جهان مملو از انسانهاست، پس اين جهان ميتواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد. تو نميتوانى برايم به قضاوت بنشينى و حکميصادر کني و من هم. قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است. دوستانم مرا همين گونه پيدا ميکنند و ميستايند. حسودان از من متنفرند، ولى باز ميستايند. دشمنانم کمر به نابوديم بستهاند و همچنان ميستايندم. چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى. من قابل ستايشم و تو هم. يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد. به خاطر بياورى که آنهايى که هر روز ميبينى و مراوده ميکنى. همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى و يادت باشد که اينها رموز بهتر زيستن هستند. ما + در و ما هر چه می کشیم از بخش دوّم است… کاش نجار مدینه در مدینه در نمیساخت یا اگر میساخت بهر خانه حیدر نمیساخت کاش ای شهر مدینه بی در و دیوار بودی یا تو ای باغ فدک هرگز در این دنیا نبودی فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟ خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟ او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد. باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد. گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند. -این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان. یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد. فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد. این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید . خداوند فرمود : نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم. از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد. فرشته نزدیک شد و به زن دست زد. اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی . بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد. ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است. فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟ خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. شما نابغهاید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند. زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند. همواره بچه ها را به دندان می کشند. سختی ها را بهتر تحمل می کنند. بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند. وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند. وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند. وقتی خوشحالند گریه می کنند. و وقتی عصبانی اند می خندند. برای آنچه باور دارند می جنگند. در مقابل بی عدالتی می ایستند. وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند. بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند. برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند. بدون قید و شرط دوست می دارند. وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند. در مرگ یک دوست، دل شان می شکند. در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند، با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند. آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد فرشته پرسید : چه عیبی ؟ خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی بهار.... سال نو مبارک چه دربند و اسیر افکار سیاه .... چه آنهائی که می دانند ، چه آنهائی که نمی دانند ... آنهائی که اقرار می کنند و آنانی که انکار .... سین . جیم من به زنِ وجودم افتخار مي کنم دلم می خواهد زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده . .حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر، زن من یک موجود مقدس است؛ با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، زن من یک موجود مستقل است. زن من کارگر بی مزد خانه نیست روزهابشوید و بساید زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ظرافتش، محبتش، هنرش،فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند، کارمی کند، من یک زنم ... نه یک دستگاه جوجه کشی. من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ، باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم، بی ادب و شنیع باشم، آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند. از کرانه های وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟ و اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم . بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟ و اینها بهانه ایست بچه ها یه وبلاگ هست واسه داداشمه خوشحال میشم سر بزنید نظر بدین گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد؛ گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی؛ مدتی است که روزها، سرد گذشته؛از سردی هوا، آب چشمه ی عشقت یخ بسته؛ رگهای قلبم بی آب است به یک کویر خشک رسیدن هم بهتر از باریدن باران است؛ فصل عشق تو، رو به خزان است با تو بودن مثل رفتن به سوی یک کلبه ی بی نام و نشان است؛ بی خیال، از عشق نگو برایم بهانه ات را بیاور که منتظر شنیدن آنم؛ تو هنوز کتاب عشق را نخوانده ای و آمده ای به سراغ صفحه آخرش، هنوز باران عشق را ندیده ای و زیر آسمان آفتابی نشسته ای به انتظار باریدنش؛ اول بیا و بعد بگو میخواهی بروی تو هنوز نیامده داری میروی؛ اگر این است امروز تو ،وای به حال فردایت دیگر حوصله ندارم سر کنم با غمهایت؛ بارها رفتی و خودم آمدم به سراغت، اینبار دگر حتی نمینشینم چشم به راهت؛ باور اینکه تو از خوبها نیستی برایت بسی دشوار است اما این دست خودت نیست تو همینی؛ دیدنت حالم را خراب میکند ،زین پس به جای تو با تنهایی قرار میگذارم، اینگونه قلبم با تنهایی روزهایش را فردا میکند؛ دلت به حالم نسوزد،اینک این حال من است که سوخته، چشمهای خیسم، به انتهای جاده ای که تو را در آن ندارد چشم دوخته و میشمارد ثانیه هایی که از رویاهایم فراری اند؛ به جای نفس آه میکشم و به جای غم حسرت میخورم ؛ خاطره هایم را جا میگذارم و دیگر جای قدمهایت پا نمیگذارم دلت را بتکان، غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن....... دلت را بتکان،اشتباهایت تالاپی می افتد زمین ،بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش.. .قاب کن و بزن به دیوار دلت...... دلت را محکم تر اگر بتکانی،تمام کینه هایت هم می ریزد.... و تمام آن غم های بزرگ... و همه حسرت ها و آرزوهایت..... محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشقهای بچه گربه ای! هم بیفتد..... حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد..... .تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟! خاطره،خاطره ست باید باشد باید بماند.... کافی ست؟!! نه هنوز دلت خاک دارد...یک تکان دیگر بس است.. تکاندی؟؟!! دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد! حالا این دل جای* او* ست ...دعوتش کن ، این دل مال* او* ست ... همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد ...و حالا... وحالا تو ماندی و یک دل، یک دل و یک قاب تجربه،مشتی خاطره و یک* او*.. خانه تکانی دلت مبارک....!!! وهنوز آواره ی کوچه های دلتنگی٬ سردرگمی٬ و پوچی ام به بودن عشق خندهام می گیرد٬ به حس یک عاشق... عظمت دوست داشتن برایم حقیر است از که بپرسم چرا؟ شاید خنده ات بگیرد اما٬ حتی نمی دانم آن دخترک کوچک چگونه برای رفتن عشقش اشک ریخت؟ با خود می گویم مگر می شود؟ آخر چرا؟ چگونه دوستت دارم را معنا می کنند؟ من هنوز گم ام تنهایی من به بزرگی همه ی عشق های زیباست آری تنهایی خود عشق است من دلم می خواهد خلوتم را رز سرخی آزین بندد. حس لمس باران٬ تنهای تنها... حس نور مهتاب که آغوش گرمش پذیرای ماه غم زده اش است تکرار خاطرات کوچه٬ آن پیچک بین...وآن عشق ناب... و نفرت... چه کودکانه مشق نفرت را نوشتم٬ چه آسان هیچم کرد... و چه ساده گریه کردم باورم نمی شود٬ او من بودم؟ هنوز نقش آن پیچک صورتی در دفترم باقی ست.همان که مرز بین دو دیوار بود دیوار عشق و نفرت... و وقتی از آن دیوار گذشتم ٬ که دیگر پیچک صورتی ام خشکیده بود. به همین سادگی... وعشق به عاشقانت را وعشق رابه هر كاري كه مرا به تو نزديك كند خدايا، مرا راهي ده كه فقط به در خانه ي تو توانم آمد . خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد وسينه اي كه فقط سوزان تو . خدايا... نكند كه روي از من بتابي ونشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو اي باغبان باغ رحمت ، اي عزيز و مهربانم ، اي خداي بي همتاي من واژگان را در تو گم کرده ام اي ماه خوبي ها . . . ! و غرق دعايم کرده است و چه شيرين است ، شيرين ، فقط شيرين که صداي « اللّهم » . . . آذينش بخشيده مبادا كه گفته باشي دوستت ميدارم. دلت را ميبويند روزگار غريبي ست، نازنين و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه ميزنند. عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد در اين بن بست كج و پيچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان ميدارند. به انديشيدن خطر مكن. روزگار غريبيست ، نازنين آنكه بر در ميكوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است. نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد آنك ، قصابانند بر گذرگاهها مستقر با كنده و ساطوري خونالود روزگار غريبي ست ، نازنين و تبسم را بر لب ها جراحي ميكنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد كباب قناري بر آتش سوسن و ياس روزگار غريبيست ، نازنين ابليس پيروز مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است . خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد آفرینش زن And The God Created The Woman و خداوند زن را آفرید God created Woman out of the left side of man خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید not from his head to be above him نه از سر او تا بر او مسلط گردد not from his foot to be trampled by him نه از پای او تا لگد كوب امیال او گردد but from his side to be equal with him بلكه از پهلوی او تا برابر او باشد and from under his arm to be supported by him و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد and from nearest to his heart و از نزدیكترین نقطه به قلب او to be loved by him. تا مورد عشق او باشد
.jpg)
![]()
![]()

![]()

![]()

![]()
تقدیم به همه زنان و مردان ، چه روشن ضمیر و آگاه
تقدیم به همه ...
من متولد می شوم، رشد می کنم
تصمیم می گیرم و بالا می روم.
من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.
من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !
ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!
ـمن آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم
قرمز، زرد، نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم گاهی غلیظ
می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،
می خندم بلند بلند بی اعتنابه اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر..
برای خودم آواز می خوانم حتی اگرصدایم بد باشد و فالش بخوانم،
آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم،
مسافرت میروم حتی تنهای تنها ...
اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـمن می اندیشم...
من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،
فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم
حتی اگر تمام این ها باآنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.
نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستوقایم می کنی
تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.
نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد،حتی اگر گران بخرند.
اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛
به هرکه بخواهد، هر جا
زن من یک موجود آزاد است.
اما به هرزه نمی رود.
نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛
به احترام ارزش و شأن خودش.
حتی به جهنم!
نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،
نه صندلی که رویش خستگی در کند
و نه نردبان که از آن بالا برود.
زن من به دنبال یک همسفر است،
یک همراه، شانه به شانه.
گاه من تکیه گاه باشم گاه او.
گاه من نردبان باشم ،
گاه او.
مهر بورزد و مهر دریافت کند.
که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد
و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛
که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.
و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ
در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ،
بچه ها بوی جیش نمی دهند،
لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛
اگر عشق باشد، اگر زندگی باشد!
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛
در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.
نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران اورا از حرکت بازدارند.
گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند
اما از حرکت باز نمیایستد.
دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛
نه جنس دوم...
نه یک موجود تابع...
نه یک ضعیفه ...
نه یک تابلوی نقاشی شده،
نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،
نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،
بی آنکه دیگری را بیازارم...
فرای تمام تصورات کور،
هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس
بی تفاوت و بی احساس باشم،
بی مبالات و کثیف باشم.
اگر نبوده ام و نیستم ،
نخواسته ام و نمی خواهم.ـ
احترام می خواهد و احترام می کند.
من به زن وجودم افتخار می کنم،
هر روز و هر لحظه ...
من به تمام زنان آزاده وسربلند دنیا افتخار می کنم
و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند
و تحسین می کنند ![]()
دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ...
به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ...
نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...
دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .
دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم
چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟
چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!!
میان کوچه های شب منم هم پا... منم تصویر تنهایی... منم دلتنگ شب ...
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است ...
دلم بیش از همه برای تو تنگ است ....
مرا به یاد بیاور. مرا از یاد مبر. که انعکاس صدایم درون شب جاری است... 
![]()
![]()

برچسبها: حسرت, متن عاشقانه, عشق![]()

![]()

![]()
دستي ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
به من نگاهي ده كه جز رو ي تو نتوانم ديد .
وگوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد
خودت را معشوقترين من قرار ده . مرا عاشقترين خويش .
خدايا، چشم جويبار عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده ،
مبادا دل من اسير كوي ديگري شود و پيشاني محبت من بر خاك ديگري بسايد .
خدايا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه ياد آشيان ديگري كند .
خدايا...
همزمان بارشد گياه محبتت در باغچه ي دلم هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان .![]()

صداي دلرباي انتظار و عطر دلنشين دعاي سحر
مرا به استقبال لغتي مي برد که در واژه نمي گنجد:
« روزه » . . .
و چه مقدس است اين کلمه ي وصف ناپذير !
احوال مرا در اين ثانيه هاي تکرار نشدني
فقط روزه داراني درک مي کنند
که طعم شيرين هنگامه ي آسماني را
با طعم شيرين دستپخت دعاي سحر در آميختند
و گرسنه تر از زمان قبل تشنه ماندند و تشنه تر
و اينک سراپا نيازم را با دو دست که در آغوش آسمان سپرده ام
براي خداي بي نيازي ها التماس مي کنم
و باران روزه داري از سر و روي من مي بارد
و مرا بيش از بيش دلشيفته ي اين ماه آسماني ساخته است
خدايا صدف هاي عاشقي ام با تو به نيايش نشسته است
طعم شيرين عبادت . . .
واقعا تنها کسي که در اين روزمرگي مرا درک مي کند.
روزه دار به روزه نشسته ي تشنه است و بس
و چه صدايي است وقتي پدر به ختم قرآن نشسته است
و دانه هاي تسبيح مادر براي خاطر تشنگي اش به صدا در مي آيند
گويا اين صدا هم روزه است و داد ميزند:
<< اللّهم صَل عَلي مُحمّد و آل ِ مُحمّد و عَجّل فَرجَهُم >>
در آخر آن ، « و عَجّل فَرجَهُم » را دادتر مي کشد
تا همه بدانند قداست اين لحظه ها را
و من که به دنبال هر عقربه ي ساعتي مي گردم
تا زمان را متوقف کنم
و به ياد همه ي خاطراتم جشن تولد برپا کنم
اينک تولد در تولد است !
آري تولد ماه خدا !
تولد روزه . . .
تولد رمضان و چندمين سالگرد عاشقي ام بر سر سفره اي
روزه دار بر خود ببال !
که فقط تو ميتواني درک کني بزرگي شادمانه ام را
براي جشن تولد اين ماه
که هميشه شب چهارده است ، به زيبایی ِ ماه کامل
دلم می خواهد برای این تولد با واژگانم جشنی بر پا کنم
تا همه بدانند چقدر شادمانم ، ولی نمی یابم
واژه ای را نمی یابم . . .
جدا" ناتوانم در ادای شادمانی ام
که جشن درونم را فقط تو خواهی شنید ای روزه دار !
و در این دقیقه ی پر از خدا
عطر مستی آور ِ « ربّنا » فضای افطار را پر کرده است
و صدای طنین انداز موذن با خرمای با صلوات متبرک شده در آمیخته
و دعاها مستجاب می شود . . .
روزه ات قبول ای روزه دار![]()
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


